السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
167
تفسير الميزان ( فارسي )
ممكن الوجود محتاج به علت نباشد ، و اين خلف فرض و محال است . پس اگر وجود چيزى را فرض كنيم ، بايد قبول كنيم كه متصف بوجوب و ضرورت است ، و اين اتصافش باقى است ما دام كه وجودش باقى است ، و نيز اين اتصاف را از ناحيه علت خود گرفته است . پس اگر عالم وجود را يك جا در نظر بگيريم ، در مثل مانند سلسله زنجيرى خواهد بود ، كه از حلقه هايى مترتب بر يكديگر تشكيل يافته ، و همه آن حلقه ها واجب الوجودند ، و در آن سلسله هيچ جايى براى موجودى ممكن الوجود يافت نميشود . حال كه اين معنا روشن گرديد ، مىگوييم : اين نسبت وجوبى از نسبت معلول به علت تامه خود سرچشمه گرفته ، چه اينكه آن علت بسيط باشد ، و يا از چند چيز تركيب يافته باشد ، مانند علل چهارگانه مادى و صورى و فاعلى و غايى ، و نيز شرائط و معدات . و اما اگر معلول نامبرده را با بعضى از اجزاء علت ، و يا با هر چيز ديگرى كه فرض شود ، بسنجيم ، در اين صورت باز نسبت آن معلول نسبت امكان خواهد بود ، چون اين معنا بديهى است كه اگر در اين فرض هم نسبت ضرورت و وجوب باشد ، معنايش اين مىشود كه پس وجود علت تامه زيادى است ، و مورد حاجت نيست ، با اينكه ما آن را علت تامه فرض كرديم ، و اين خلف فرض است و محال . پس بر رويهم عالم طبيعى ما ، دو نظام ، و دو نسبت هست ، يكى نظام وجوب و ضرورت ، و يكى نظام امكان ، نظام وجوب و ضرورت گسترده بر سراپاى علتهاى تامه ، و معلولهاى آنها است ، و در تك تك موجودات اين نظام ، چه در تك تك اجزاء اين نظام امرى امكانى به هيچ وجه يافت نميشود ، نه در ذاتى و نه در فعلى از افعال آن . دوم نظام امكان است ، كه گسترده بر ماده ، و صورتهايى است كه در قوه ماده و استعداد آن نهفته شده ، و نيز آثارى كه ممكن است ماده آن را بپذيرد ، حال كه اين معنا روشن شد ، مىگوييم : فعل اختيارى آدمى هم كه يكى از موجودات اين عالم است ، اگر نسبت به علت تامه اش كه عبارت است از خود انسان ، و علم ، و اراده او ، و وجود ماده اى كه آن فعل را مىپذيرد ، و وجود تمامى شرائط زمانى و مكانى ، و نبودن هيچيك از موانع ، و بالآخره فراهم بودن تمامى آنچه را كه اين فعل در هست شدنش محتاج بدانست ، بسنجيم ، البته چنين فعلى ضرورى و واجب خواهد بود ، يعنى ديگر نبودنش تصور ندارد ، و اما اگر تنها با بود انسان سنجيده شود ، البته معلوم است كه جز امكان نسبتى نخواهد داشت ، و جز ممكن الوجود نخواهد بود ، براى اينكه انسان ، جزئى از اجزاء علت تامه آنست .